![]() |
![]() |
|
| دوست را ، زير باران بايد جست .زیرباران باید بازی کرد.زیر باران باید چیز نوشت,حرف |
|
||
|
در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد ما با خود خواهد برد باد ما با خود خواهد برد |
|
مي خروشد دريا هيچكس نيست به ساحل پيدا لكه اي نيست به دريا تاريك كه شود قايق اگر آيد نزديك . مانده بر ساحل قايقي، ريخته بر سر او، پيكرش را ز رهي نا روشن برده در تلخي ادراك فرو . هيچكس نيست كه آيد از راه و به آب افكندش . و در اين وقت كه هر كوهه آب حرف با گوش نهان مي زندش، موجي آشفته فرا مي رسد از راه كه گويد با ما قصه يك شب طوفاني را . رفته بود آن شب ماهي گير تا بگيرد از آب آنچه پيوند داشت با خيالي در خواب صبح آن شب، كه به دريا موجي تن نمي كوفت به موجي ديگر چشم ماهي گيران ديد قايقي را به ره آب كه داشت بر لب از حادثه تلخ شب پيش خبر پس كشاندند سوي ساحل خواب آلودش به همان جاي كه هست در همين لحظه غمناك بجا و به نزديكي او مي خروشد دريا وز ره دور فرا مي رسد آن موج كه مي گويد باز از شبي طوفاني داستاني نه دراز |
|
|
|
خورشید سعادت را بر آسمان خانه شما میبینم. صبور باش... تیره ترین ابرها هم چند روزی بیشتر دوام نمی آورند!!! |
|
به تماشا سوگند و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر واژه ای در قفس سلام این اولین وبلاگ منه امیدوارم که هرکی به اینجا میاد ازش خوشش بیاد لطفا نظر هم بدین با هر گونه تبادل لینکی هم موافقم البته اگر شما موافق باشید.
Bye-bye
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 |
| پیوندها |
|
mahia من و دوست غولم سلطان sms |
|
RSS
|